مدح و ولادت حضرت امام رضا علیهالسلام
شب سفر کرد از زمین و صبحگاهِ عید شد حضرتِ باب الحوائج صاحبِ خورشید شد چشمهای بیانتها از زمـزم کـوثـر رسید همسرِ موسیبنجعفـر با گُلی نوبر رسید بر سرِ این مادر و فرزند ای دل گل بریز ماه؛ در آغوش دارد نجمه خاتونِ عزیز میرسد عـطرِ گلِ یاس از پرِ قـنداقهاش حک شده نام علی بر پـیکـرِ قـنـداقـهاش هـشـتــمـیـن آئــیــنـهٔ اصـلِ ولایـت آمـده مالکِ مُلکِ جـهـان؛ سلـطانِ رأفـت آمده عـالِم آل محـمد؛ حضرتِ صاحـبسخـن کرده با دستِ پدر؛ رختِ امامت را به تن دوست دارم این خدایی را که قرآن داده است هشتمین فرزندِ زهرا را به ایران داده است آن به آن مشغولِ مدحش عـاشقانِ بیریا میرسد بر گوش، از خاکِ وطن؛ ذکرِ رضا أغنیا مکه روند و ما فقیران سمتِ طوس حجّ ما مقبول شد با حضرتِ شمس الشّموس رفت با پایِ دلش با حاجیان سمتِ حجاز هر که شد محوِ طوافِ این ضریحِ دلنواز این ضریحِ پُر دخـیل و تکـیهگاهِ بیبدیل سرپـناهِ خستگـان! آرامـشِ ناب و اصیل یک حرم با خادمانی بهتر از حور و مَلَک از رواقش مهربانی میکشد سر به فَلک میگذارد صد کبوتر؛ سر به رویِ شانهاش لال میگـیـرد شـفـا از آبِ سـقـّاخـانهاش بعدِ هر وعـده نـمازش میشـناسد راه را زیرِ ایوان؛ هر که میخـوانَد امین الله را مینشست ایکاش بر چشمان نابـینایِ ما ذرهای گرد و غـبارِ گـوشـهٔ باب الـرضا خوشبـحـالِ زائـری که مثـلِ یـاری آشـنا دیده هنگامِ ورودش رویِ صاحبخانه را دور میشد نفْـس اگر از بسترِ آغوشمان باز میشد به حقایق هر دو چشم و گوشِمان میشنیدیم آنچه را که میرسد بر گوشِ عرش آن نواهایی که برمیخیزد از بنیانِ فرش استغاثه میکند دل بیهوا در صحنِ قدس میشود فهمید، آهِ غزه را در صحنِ قدس کودکان مشغولِ بازی، با نشاط و بیهراس مادران، غرق دعایِ خیر با احساسِ خاص حاجـت آورده؛ تقـاضایِ اجابت میکـنند از ظهورِ حضرتِ موعود صحبت میکنند میرسد روزی که فرزندِ علیموسی الرضا جمع خواهد کرد از عـالَـم بساطِ ظـلم را عاقبت از صحنِ آزادی به زیرِ یک علَم جانبِ بیت المقدس میرویم از این حرم |